همیشه به خودم میگم یا ننویس و یا اگر می خوای بنویسی صادقانه و بی پروا بنویس. سانسور کردن، یک نوع دروغه. وقتی از یک ماجرا بخشی رو به دلخواه حذف می کنی، در واقع داری ماجرا و داستان رو اون طوری که دلت می خواد تعریف و بیان می کنی. و این چیزی جز گمراه کردن خواننده مطلب نیست.

 

البته راستگو بودن هم اندازه ای داره. اگه بشینی پای لپ تاپت و تمام اطلاعات خانوادگی رو بریزی روی دایره، در اصل داری حماقت و خریت خودت رو به دیگران ثابت می کنی.

 

پس چیکار باید کرد؟ چطور میشه هم صادق بود و هم راه سوء استفاده دیگران رو بست؟

 

داستان نویسی از همینجا شروع میشه. داستان نویس ها، واقعیت رو دریافت می کنند و اون ها رو با ساختن شخصیت ها و نام های خیالی تحویل خواننده ها میدند. با داستان کردن واقعیت، هم راست میگند و هم راست نمیگند. و این هنر داستان نویسیه.

 

اما من از امروز تصمیم دارم داستان های واقعی بنویسم. دلم می خواد ساده و طبیعی باشم. نوشتن داستان های خیالی برام جذابیتی نداره. براتون از زندگی در قم و کرج و تهران می نویسم. از عشق و نفرت حرف می زنم. و ... و کنارتون زندگی می کنم.

 

+ امیدوارم کنارم بمونید و با دادن نظر همراهیم کنید.

منبع : گُواگُوا شاهد است
برچسب ها : داستان